تبليغاتX
پیرخراباتیان
 

منوي وبلاگ

    
    صفحه اصلي
    ايميل مدير
    طراح قالب
 

نويسنده

    


 

موضوعات

    


 

آرشيو

    
    اسفند 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    دی 1385


 

طراح قالب

گالري قالب وبلاگ
 

سیاهترین هفته تاریخ

باسلام

امروز براتون متن چند کتاب ارزشمند رو میزارم امیدوارم که بتونید استفاده کنید.

سیاهترین هفته تاریخ(نویسنده:علی محدث)

 آيينه ايزدنما حضرت فاطمه زهرا (س ) مولف : حضرت آيت الله محمد رضا ربانى

از عاشورا تا غدير(( مؤلف : محمد عسكرى ))





نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 |
 

دانلود مداحی

سلام

امروز براتون چندتا کلیپ توپ گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

حاج حسن خلج(کلیپ همین وبلاگ)

شب اول قبر(آیت اله انجوی)

مهدی مختاری (بی کس و یار و غریب)




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 |
 

باعباس(ع)در حماسه عاشورا

چون مي‏خواهیم عباس بن علی(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی مي‏پردازیم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنه‏ها و واقعه‏ها، هم ایمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگي‏اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردی را مي‏بینیم كه در درگیری حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بیكران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با ان همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، یك «سرباز» و یك «جانباز» در اردوی ابا عبدالله الحسین.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزی بود كه در سرزمین كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود كه از كوفه رسیده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند.

شمربن ذی الجوشن كه از هتّاك ترین و كین توزترین دشمنان اهل‏بیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح مي‏كرد. پس از آن كه آب را به روی فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهید نوشید تا هلاك شوید.

عباس بن علی(ع) به سیدالشهدا گفت: ای ابا عبدالله، مگر نه این كه ما برحقّیم؟

فرمود: آری.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند.(1)

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و كم آبی در خیمه‏های امام حسین(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بیشترین تأثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشكل چاره‏ای بیندیشد و آبی به خیمه‏ها برساند.

حسین بن علی(ع) برادر رشیدش عباس را مأمور كرد تا مسؤولیت تهیة آب را برای خیمه‏ها به عهده گیرد. او سقّایي‏تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، كه تحت فرمانش بودند، به‏سوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب مي‏بایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسیدند. مشكها را پر كرده بیرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمه‏ها شوند. ناچار درگیری پیش آمد. جمعی به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند كه نبرد مي‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه مي‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(1)

این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نیاز به فداكاری باشد، از جان مایه بگذارد و در خدمت حسین بن علی(ع) و فرزندان پاك او باشد.




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 |
 

مظهرشجاعت و وفا

نه شجاعتِ دور از وفاداری ارزشمند است، نه از وفای بدون شجاعت كاری ساخته است. راه حق،انسان‏های مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار مي‏طلبد. میدانهای نبرد، سلحشوری و شجاعتِ آمیخته به وفاداری به راه حق و ارمان والا و رهبر معصوم لازم است و اینها همه دربالاترین حدّ در وجود فرزند علی(ع) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبیلة شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علی را در كالبد خویش داشت. هم شجاعت ذاتی داشت، هم شهامتِ موروثی كه معلول شرایط زندگی و محیط تربیت بود و بخشی هم زاییدة ایمان و عقیده به هدف بود كه او را شجاع مي‏ساخت.

علی(ع) پدر عباس بود، بزرگ مردی كه به شجاعت معنایی جدید بخشیده بود. ابوالفضل العباس فرزند این پدر و پروردة مكتبی بود كه الگویش علی(ع) است. اینان دودمانی بودند سایه پروردِ شمشیر و بزرگ شدة میدانهای جهاد و خو گرفته به مبارزه و شهادت.

صحنة عاشورا مناسب‏ترین میدانی بود كه شجاعت و وفای عباس به نمایش گذاشته شود. وفای عباس در بالاترین حدّ ممكن و زیباترین شكل، تجلّی كرد. امّا بُعد شجاعتِ عباس، ان طور كه بایسته و شایسته بود، مجال بروز نیافت و این به خاطر مسؤولیتهای مهمّی بود كه در تدبیر امور و پرچمداری سپاه و آبرسانی به خیمه‏ها و حراست از كاروان شهادت بر دوش او بود و عباس نتوانست آن گونه كه دوست داشت روح دریایی خود را در میدان كربلا در سركوب آن عناصر كین‏توز و پست و بي‏وفا نشان دهد.

در عین حال صحنه‏های اندكی كه از حماسه‏های او در كربلا نقل شده نشانگر شجاعت بي‏نظیر اوست. امّا وفای عباس، چون در نهایت تشنگی و مظلومیت پدیدار مي‏شد، زمینه یافت تا به بهترین صورت نمایان شود و حماسة وفا برامواج فرات و در نهر علقمه ثبت گردد.

عباس در همة عمر، یك لحظه از برادرش و امامش و مولایش دست نكشید و از اطاعت و خدمت، كم نگذاشت. در تاریخ بشری، از گذشته تاكنون، هیچ برادری نسبت به برادرش مانند عباس نسبت به سیدالشهدا با صداقت و ایثارگر و فداكار و مطیع و خاضع نبوده است. وفا و بزرگواری و ادب او نسبت به امام به گونه‏ای بود كه درتاریخ به صورت ضرب‏المثل درامده است. هرگز در برابر امام‏حسین(ع) آزروی ادب نمي‏نشست مگر با اجازه، مثل یك غلام. عباس‏برای حسین همانگونه بود كه علی برای پیامبر. حسین‏بن‏علی(ع) را همواره با خطابِ «یا سیدی»، «یا ابا عبدالله»، «یابن رسول الله» صدا مي‏كرد.(1)

صحنه‏هایی كه از وفا و شجاعت عباس ظاهر شده است، همان است كه سالها پیش وقتی حضرت علی(ع) مي‏خواست با امّ البنین (مادر عباس) ازدواج كند در نظر داشت و كربلا را مي‏دید و نیاز حسین(ع) را به بازویی پرتوان، علمداری رشید، یاوری وفادار و سرداری فداكار و جانباز. عباس هم از كودكی در جریان كار قرار گرفته بود و مي‏دانست كه ذخیرة چه روزی است و فدایی چه كسی؛ از این رو از همان دورانِ خردسالی ارادت و عشقی عمیق به برادرش حسین داشت و افتخار مي‏كرد كه عاشقانه و از روی محبّت و صفا درخدمت برادر باشد و برادر را مولا و سرور خطاب كند و از این كه درخدمتِ دو یادگار عزیزِ پیامبر خدا و فاطمة زهرا یعنی امام حسن و امام حسین« باشد، احساس مباهات و سربلندی كند. با آن كه در قهرمانی و رشادت در حدّ اعلا بود امّا بي‏كمترین غرور، نسبت به برادرش ادب و اطاعت خاصّ داشت.

عباس همة رشادت و مهابت و توان خویش را وقف برادر كرده بود. در دل دشمنان رعبی ایجاد كرده بود كه از نامش هم به خود مي‏لرزیدند. قهرمانی و شجاعت و رشادتش همه جا مطرح بود. وفایش به حسین و فتوّت و جوانمردي‏اش نیز سایة امن و اسوده‏ای بود كه گرفتاران و خائفان در پناه آن اسوده مي‏شدند و احساس امنیت مي‏كردند.

او هم جوانمرد بود و كاردان، هم شجاع بود و با وفا، هم مؤدّب بود و مطیع فرمان مولا، هم متعبّد بود و اهل تهجّد و عبادت و محو در شخصیت برجستة برادرش حسین بن علی(ع) اینها بود كه او را به منصب فرماندهی و علمداری در كربلا رساند و توانست وفا و دلیری خود را در آن روز عظیم به‏ظهور برساند. به جلوه‏هایی از روح سلحشور او در ترسیم حوادث عاشورا خواهیم رسید، امّا چون این جا سخن از شجاعت اوست به این صحنه توجّه كنید:

روز عاشورا «ماردبن صدیق» كه از فرماندهان قوی هیكل و بلند قامت سپاه یزید بود و تنها با دلاورانی همسان و همشأن خود می جنگید، آمادة نبرد شده غرق در سلاح و سوار بر اسبی قرمز رنگ به جنگ عباس بن علی امد.

پیش از پیكار، به خاطر این كه برعباس ترحّم كرده باشد از او خواست كه شمشیر برزمین افكند و تسلیم شود. رجزها خواند و غرّشها كرد. امّا عباس پاسخ او را در سخن و رجزخوانی داد و ملاحت و شجاعت خود را میراثی افتخارآفرین از خاندان نبوّت شمرد و از رشادتها و قهرماني‏های خود در عرصه های رزم سخن گفت و از این كه: باكی نداریم، پدرم علی بن ابي‏طالب همواره در میدانهای نبرد بود و هرگز پشت به دشمن نكرد، ما نیز توكّلمان بر خداست و... ناگهان در حمله‏ای غافلگیرانه خود را به «مارد» رساند و با تكانی شدید، نیزة او را از دستش گرفت و او را بر زمین افكند و با همان نیزه، ضربتی بر او وارد اورد. سپاه كوفه خواستند مداخله كرده، او را نجات دهند. عباس پیشدستی كرد و همچون عقابی سریع بر پشت اسبِ «مارد» نشست و غلامی را كه به كمك «مارد» آمد بود به خاك افكند.

شمر و عدّه‏ای از فرماندهان به قصد تلافی این شكست به‏سوی عباس حمله‏ور شدند تا «مارد» را از مهلكه بیرون برند. عباس بر سرعت خود افزود و پیش از آنان خود را به«مارد» رساند و او را به هلاكت رساند و در نبردی با یزیدیان مهاجم، تعدادی را كشت.(1 رزم آوری و سرعت عمل و تحرّك بجا در میدان جنگ، سبب شد كه عباس، دشمن و حریف را بشكند و خود پیروز شود.

وجود اباالفضل(ع) در سپاه حسین بن علی(ع) هم مایة هراس دشمن بود، هم برای یاران امام و خانوادة او و كودكانی كه در آن موقعیتِ سخت در محاصرة یك صحرا پر از دشمن قرار گرفته بودند، قوّت قلب و اطمینان خاطر بود. تا عباس بود كودكان و بانوان حریم امامت آسوده مي‏خوابیدند و نگرانی نداشتند، چون نگهبانی مثل اباالفضل بیدار بود و پاسداری مي‏داد.




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 |
 

درآینه القاب

غیر از نام، كه مشخّص كنندة هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگي‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز مي‏كند و به خاطر آن خصوصیات بر آنها «لقب» نهاده مي‏شود و با آن لقبها آنان را صدا مي‏زنند یا از آنان یاد مي‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس مي‏نگریم، آنها را همچون آیینه‏ای مي‏یابیم كه هركدام،جلوه‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان مي‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد مي‏شود.

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله مي‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن مي‏ریخت و فریادهای حماسي‏اش لرزه بر اندام حریفان مي‏افكند.

كُنیه‏اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كریمش بود.

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(1) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی مي‏كرد(1»«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب اوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(1) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهة علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار مي‏درخشید.

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورندة نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمة كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد مي‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي‏آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است.(1) خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان مي‏افزاید(1).

یكی دیگر از لقبهای او «رئیس عسكر الحسین» است،(1) فرمانده سپاه حسین(ع).

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏دهندة نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بندة شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامة او به چشم مي‏خورد، زیارتنامه‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.

یكی دیگر از لقبهایش «طیار» است، چون همانند عمویش جعفر طیار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را مي‏بوسید و میگریست به اهل خانه داد تا تسِلای غم و اندوه آنان گردد.(1)

«مواسی» از لقبهای دیگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگی و فدا شدن او در راه برادرش امام حسین(ع) دارد.(1)

برای عباس بن علی(ع) شانزده لقب شمرده‏اند(1) كه هریك، جلوه‏ای از روح بلند و عظمت او را نشان مي‏دهد.

عباس در طول زندگی، پیوسته جانش را سپر حفاظت از امام زمان خویش ساخته بود و همراه امام حسین بود و از او جدا نمي‏شد و در راه حمایت از او مي‏جنگید(1). سایه به سایة امام حركت مي‏كرد و خود، سایه‏ای از وجود سیدالشهدا بود. با آن كه خود از نظر علم و تقوا و شجاعت و فضیلت، در درجة بالایی بود و الگویی مثال زدنی در این بزرگي‏ها و كرامتها محسوب مي‏شد، امّا خود را یك شخصیت فانی در وجود برادرش و ذوب شده در سیدالشهدا و مطیع محض مولای خود ساخته بود و آن گونه عمل مي‏كرد تا به دیگران درس «ولایت پذیری» و موالات و مواسات بیاموزد و شیوة صحیح ارتباط با ولی خدا را نشان دهد.

شاید این نكتة لطیف كه میلاد امام حسین در سوم شعبان و میلاد اباالفضل در چهارم شعبان است، رمز دیگری از وجودِ سایه‏ای آن حضرت نسبت به خورشید امامت باشد، كه در تمام عمر و همهء زندگی، حتی در روز تولّد هم، یك روز پس از امام حسین است و شاهدی بر این پیروی و متابعت (البته با حدود بیست سال فاصله) .

در حادثة عاشورا و در آن شب موعود و خدایی هم، محافظت و پاسداری از خیمه‏های حسینی را بر عهده داشت و نگهبان حریم و حرم امامت بود.

این لقبهای معني‏دار و گویا، هر یك تابلویی است كه فضایل او را نشان مي‏دهد و ما را به خلوتسرای روحِ بلند و قلبِ استوار و ایمان ژرف و جانِ نورانی او رهنمون مي‏شود و محبّت آن سرباز فداكار قرآن و دین را در دلها افزون مي‏سازد.

اینك كه سخن از كنیه‏ها و لقبهای اوست، همین جا به برخی تعابیر كه ائمّه دربارة او دارند، اشاره مي‏كنیم:

در زیارتنامه‏ای كه از قول امام صادق(ع) روایت شده است، خطاب به حضرت عباس(ع) چنین آمده است:

»سلام بر تو، ای بندة صالح، فرمانبردار خدا و پیامبر و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین. خدا را گواه میگیرم‏كه تو بر همان راهی رفتی كه مجاهدان و شهیدانِ «بدر» رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خیرخواهان در جهاد با دشمنان خدا، یاوران راستین اولیای خدا و مدافعان از دوستان خدا...«(1).

تعبیرات بلندی را كه امام صادق(ع) دربارة او دارد در بخشهای پیشین نیز یاد كردیم.(1)

در زیارت ناحیة مقدّسه نیز كه از زبان امام زمان(ع) امده است، خطاب به او چنین دارد:

»سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین، ان كه‏جانش را فدای برادرش كرد، آن كه از دیروزِ خود براي‏فردایش بهره گرفت، آن كه خود را فدای حسین كردوخود را نگهبان او قرار داد، آن كه دستانش قطع شد...«(1).

و چه زیبا این روح مواسات و ایثار، در اوج تشنگی در شطِّ فرات، در این شعرها ترسیم شده است:

كربلا كعبة عشق است و من اندر احرام

          شد در این قبلهء عشّاق، دو تا تقصیرم

     دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد

          چشم من داد از ان آبِ روان، تصویرم

     باید این دیده و این دست دهم قربانی

          تا كه تكمیل شود حجّ من و تقدیرم(1)

از بزرگترین فضیلتها و عبادتهای وی، نصرت و یاری پسر پیامبر و حمایت ازفرزندان زهرای اطهر و سیراب كردن كودكان تشنة اباعبدالله الحسین(ع) بود و فدا كردنِ جانِ عزیز در این راه پاك.




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 |
 

سیمای ابوالفضل(علیه السلام)

هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل مي‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و  از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏شمار مي‏آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوي‏و بازوانی ستبر وتوانا و چهره‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

وقتی سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشیده‏اش پاهایش به زمین مي‏رسید و چون پای در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب مي‏رسید.(1) شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبه‏های بني‏هاشم بود. بر پیشاني‏اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت مي‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقیده‏اش استوار و ایمانش ریشه‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده مي‏شد.(1

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد مي‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو مي‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهرة «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموی پیامبر (حمزة سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏بن علی) چنین یاد كرد:

»هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك مي‏شوند و سرانجام، بي‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهي‏های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند«.

 آنگاه در یاداوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

»خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او  همانند جعفربن ابي‏طالب  در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همة شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند«(1).

آن ایثار و جانبازی عظیم اباالفضل، پیوسته الهام بخش فداكاري‏های بزرگ در راه عقیده و دین بوده است و جانبازان بسیاری اگر دستی در راه دوست فدا كرده‏اند، خود را رهپوی آن الگوی فداكاری مي‏دانند و اسوة ایثارشان جعفر طیار و عباس بن علی بوده است:

     چون اقتدا به جعفر طیار كرده‏ایم

          پرواز ماست با پرِ جان در فضای دوست

     در پیروی ز خطّ علمدار كربلاست

          دستی كه داده‏ایم به راه رضای دوست(1)

بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:

»كانگ عگمُّنا العبّاسُ نافذگ البصیرةِ صُلبگ الایمانِ، جلااهگد معگ ابي‏عبدالله(ع) وگاگبْلی’ بلاءاً حسگناً ومضی شهیداً(1)؛

عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید«.

و در یكی از زیارتنامه‏های آن حضرت نیز بر این «بصیرت» و اقتدا به شایستگان اشاره شده است   «شهادت مي‏دهم كه تو با بصیرت در كار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا كردی»(1).

بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگي‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمة علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر »زُقّگ العِلْمگ زگقّاً«(1) كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.

مقام فقاهتی او بالا بود و نزد راویان، مورد وثوق به شمار مي‏رفت و دارای پارسایی فوق العاده‏ای بود. تعبیر برخی بزرگان دربارة او چنین است:

»عباس از فقیهان و دین شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاك بود«.(1)

و به تعبیر مرحوم قاینی: »عباس از بزرگان و فاضلانِ فقهای اهل بیت بود، بلكه او دانای استاد ندیده بود«.(1)

این سردار رشید و شهید، علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب و منزلتی كه نزد پروردگار دارد در قیامت از مقام شفاعت برخوردار است، وسیلة شفاعت حضرت زهرا نیز خواهد بود. در روایت است:

در روز رستاخیز، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پیامبر خدا، حضرت علی را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا درجایگاه شفاعت حاضر شود. امیرمؤمنان به فاطمه میگوید: از اسباب شفاعت چه نزد خود داری و برای امروز كه روز بي‏تابی و نیازمندی است چه ذخیره كرده‏ای؟ فاطمة زهرا میگوید: یا علی، برای این جایگاه، دستهای بریدة فرزندم عباس بس است(1).

افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همة عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسة یكی از نویسندگان دربارة این پدر و پسر توجه كنید:

»حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قدمردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین مي‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام مي‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او مي‏كرد، اوّل علی را مي‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) مي‏شتافت، عباس را مي‏خواند.

عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب اوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر مي‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت«(1).




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : شنبه هشتم اردیبهشت 1386 |
 

بانوی کرامت

با سلام

شهادت جانگداز حضرت معصومه(سلام الله علیها)را به همه شیعیان مرتضی علی(علیه السلام) تسلیت عرض می نمایم

بانوى كرامت

كوير براى حضورت نورانى مى شود وپنجره هابه شوق رويت، نيمه شبى رابه سوى خورشيد باز نمى شوند . كوچه پس كوچه هاى قم به يمن حضورت نورانى مى شوند و سروهاى آزاد به احترامت قيام مى كنند.

آرام آرام، بر پهنه كوير حضور پرولايت شكوفه مى دهد ; غربت به يمن غريب معنامى يابد.

دلم مى خواهد برايتان از بانويى سخن بگويم كه خيال سبزتان نيمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهدو در آينه حرمش چهره آرايد.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه همانند زينب (س) كه براى قيام قربانى داد و خورشيد عاشورا را با صبرش تعريف كرد، او هم با قدمهاى پرحياتش، به سرزمين كويرى قم حيات بخشيد ودر رگ ايرانيان خون حمايت از ولايت را جارى ساخت.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه به يمن حضورش، شهر قم، مركز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى .

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه بارگاه زيبايش، پناهگاه دل هاى عاشقى است كه شب هاى چهارشنبه در جمكران بيتوته مى كنند. به نيابت از شيعه در نيمه شب هاى كويرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سايند و براى ظهور گل نرگس دعا مى كنند و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .

معصومه نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است.




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : شنبه هشتم اردیبهشت 1386 |
 

فصل جوانی

از روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایة مهر و عطوفت آنان و از چشمة دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازة پیكار نمي‏داد،(1) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمي‏داد. اینان ذخیره‏های خدا برای روزهای آیندة اسلام بودند و عبّاس مي‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهة صفّین نگاشته‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان مي‏دهد.

مگر برادرزاده‏اش حضرت قاسم سیزده ساله نبود كه آن حماسه را در ركاب عمویش آفرید و تحسین همگان را برانگیخت؟ مگر پدرش علی بن ابی طالب(ع) در جوانی با قهرمانان نام آور عرب، همچون «مرحب» در جنگ خیبر و «عمروبن عبدودّ» در جنگ خندق درگیر نشد و آنان را به هلاكت نرساند؟ مگر عباس، برادر امام حسن و امام حسین ومحمد حنفیه و زینب و كلثوم نبود؟ مگر نیاكانش ازناحیة مادر در قبیلة «كلاب» همه از سلحشوران و تكسواران عرصه‏های رزم وشجاعت و شمشیرزنی و نیزه افكنی نبودند؟ عباس، محلّ تلاقی دو رگ و ریشة شجاعت بود، هم از سوی پدر كه علی(ع) بود و هم از طرف مادر. و امّا آن حماسه آفرینی در سنّ نوجوانی:

در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر مي‏دانند، چگونه فرمان مي‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را مي‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.(1)

نیز آورده‏اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید مي‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.

اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگنانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین « داشت و در سایة عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانة شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. مي‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیت برسد.

ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گري‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به ال علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.

پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربة رحلت رسول خدا و فاطمة زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. خانة امام مجتبی پر از شیون و اشك شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند و از جان صیحه كشید(1).

امّا چاره‏ای نبود، مي‏بایست این كوه غم را تحمل كند و دل به قضای الهی بسپارد و خود را برای روزهای تلخ‏تری آماده سازد. امام حسن مجتبی(ع) را غسل دادند و كفن كردند. عبّاس در مراسم غسل پیكر مطهّر امام حسن(ع) با برادران دیگرش (امام حسین و محمد حنفیه) همكاری و همراهی داشت(1) و شاهد غمبارترین وتلخ‏ترین صحنهء مظلومیت اهل‏بیت بود. آنگاه كه تابوت امام مجتبی را وارد حرم پیامبر كردند تا تجدید دیداری با آن حضرت كنند، مروانیان پنداشتند كه مي‏خواهند آن جا دفن كنند و جلوگیری كردند و تابوت امام حسن(ع) را تیرباران نمودند.در این صحنه‏ها بود كه خشم جوانان غیرتمند بنی هاشم برانگیخته شد و اگر سید الشهدا(ع) آنان را به خویشتن‏داری و صبر دعوت نكرده بود، دستهایی كه به قبضه‏های شمشیر رفته بود زمین را از خون دشمنانِ بدخواه سیراب مي‏كرد. عباس رشید نیز در جمع جوانان هاشمی، جرعه جرعه غصه مي‏خورد و بنابه تكلیف، صبر مي‏كرد. مي‏خواست كه شمشیر بركشد و حمله كند، امّا حسین بن علی نگذاشت و او را به بردباری و خویشتن‏داری دعوت كرد و وصیت امام مجتبی(ع) را یادآور شد كه گفته بود خونی ریخته نشود(1).

این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایة برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا مي‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.

عباس چند سال پس از شهادت پدر در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجستة علی(ع) بود. شخصیت معنوی و فكری این بانو نیز در خانة این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد(1) كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند(1) و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.(1)

آن حضرت، در مدینه و در جمع بنی هاشم مي‏زیست و زمان همچنان میگذشت تا آن كه سال شصت هجری رسید و حادثة كربلا و نقش عظیمی كه وی در آن حماسه افرید. با این بخش از زندگی الهام بخش او در آینده آشنا خواهیم شد.

عباس درهمة دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جواني‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بني‏هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان برگرد شمع وجود عباس، حلقه‏ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیت عباس سخن بود.

آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه مي‏خواست درخواست و نامة یزید را دربارة بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانة ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشارة امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند(1).

اینها، گوشه‏هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسة عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.




نويسنده : عبدالعباس(خراباتی تنها) در تاريخ : شنبه یکم اردیبهشت 1386 |
 

مطالب گذشته
تبری
نغمه دل
شهادت حضرت صدیقه طاهره(س)
تقدیم به ساحت مقدس حضرت ام البنین(س)
تصرف ‏فدك ‏از جانب ‏حكومت
سیاهترین هفته تاریخ
دانلود مداحی
باعباس(ع)در حماسه عاشورا
مظهرشجاعت و وفا
درآینه القاب
سیمای ابوالفضل(علیه السلام)
بانوی کرامت
فصل جوانی
میلاد فرزند شجاعت

شروع عشقبازی
درد دل حضرت صاحب الزمان با حضرت زینب(س)
کرامات العباسیه
ولایت مطلقه
امضای شخصی این دل تنها
 
جستجو

    



 

نظرسنجي

    
كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد


 

پیوندها
 

پیوندهای روزانه

    
     گالري قالب وبلاگ


 

آمار وبلاگ

    
    كل بازديد ها :